تبليغاتX
آذرسخن(ارتباطات،رسانه هاوروزنامه نگاری) - تحليل
به نام آنكه جان را فکرت آموخت--------- چراغ دل به نور جان برافروخت

بررسي و آسيب‌شناسي مطبوعات محلي

بررسي و تحليل مطبوعات محلي در كشور ما را بايد از چند زاويه مورد مداقه قرار داد. ماهيت انتشار نشريه در ايران و پروسه‌اي كه بايد براي اخذ مجوز انتشار طي نمود، سبب شده تا وضعيت انتشار و مطبوعات محلي در ايران، با بسياري از كشورهاي توسعه‌يافته دنيا تفاوت فاحش داشته باشد. شايد جالب باشد بدانيد كه حتي بسياري از روستاها و شهرهاي كوچك نيز در كشورهاي خارجي، داراي نشريات محلي معتبر و پرتيراژ و پرمحتوا هستند. اين كه اكنون نشريات محلي با چه تنگناها، محدوديت‌ها و مشكلاتي مواجه هستند، نيازمند كالبدشكافي و بررسي مشكلات پيش روي هستند. البته اين بررسي‌ها متوجه اكثر نشريات محلي بوده و مشتمل بر بررسي‌ها و نظرات شخصي مي‌باشد. بديهي است كه صرف‌نظر از تعدادي انگشت‌شمار از نشريات محلي، بقيه با همين موانع روبرو هستند.

 الف) بحران محتوا: واقع‌بينانه‌ترين تحليل و برداشت از وضعيت نشريات محلي را مي‌توان با اين عبارت توصيف كرد: «بحران محتوا»!

          متأسفانه به دلايل گوناگون، اكثر نشريات محلي از پرداختن به موضوعات جديد، خلاقانه و به روز محرومند. در اين رابطه مي‌توان به موارد زير اشاره نمود.

 

الف- 1) نبود نيروهاي كارآزموده و حرفه‌اي در حوزه رسانه‌ها و مطبوعات:

          بسياري از كاركنان، خبرنگاران و سردبيران نشريات محلي، از داشتن تحصيلات دانشگاهي در زمينه رشته تحصيلي روزنامه‌نگاري و ارتباطات محرومند و  همين امر سبب غيرحرفه‌اي شدن بدنه‌ي مطبوعات محلي شده است.  اين كاركنان و شاغلين اين رشته يا برحسب اجبار و رفع بيكاري و داشتن شغلي موقت به اين رشته روي آورده‌اند و يا اين كه برحسب علائق آرمان‌گرايانه و ايده‌آلي خود كه از احترام، اعتبار و عنوان به اصطلاح دهان پركن «خبرنگار» نشأت مي‌گيرد، شاغل حوزه‌ي مطبوعات محلي شده‌اند. بنابراين نبايد از اين بدنه‌ غيرحرفه‌اي انتظار داشت كه محصولي پربار و جديد بار دهند. آنها بيشتر، «خبرنويس»هايي هستند كه يا به اخبار كپسولي و كاناليزه ارسال شده از روابط عمومي ادارات و سازمان‌ها قناعت مي‌كنند و يا اين كه در جلسات و كنفرانس‌هاي خبري، صرفاً به درج بيانات و موضع‌گيري‌هاي يك طرفه‌ي سخنران و مدير مي‌پردازند. روح تحقيق، جستجو و جسارت در ميان اكثر اين شاغلين توأم با ركود و سكون و كمون است.

 الف- 2) خود سانسوري:

          شاغلين حوزه‌ي خبري، از اين كه درگير ماجراها و اخبار دردسرآفرين باشند پرهيز مي‌كنند. شايد سابقه نه چندان درخشان و مساعد گذشته در ايجاد محدوديت‌هاي خبري براي روزنامه‌نگاران و خبرنگاران را علت اين امر دانست. از طرفي نبايد فراموش كرد كه حتي مطلب يا واقعيتي هم مجال انعكاس داشته باشند به دليل غيرحرفه‌اي بودن خبرنگاران و عدم آشنايي آنان با نحوه‌ي صحيح انعكاس يك موضوع يا خبر، بازتابي صحيح و تأثيري مثبت نداشته است. به قول يكي از اساتيد ارتباطات، در كشور هيچ موضوعي نيست كه نتواند منعكس شود. بلكه زبان و نحوه‌ي انعكاس آن موضوع است كه مي‌تواند محدوديت‌آفرين باشد.

تداوم اين روند سبب شده تا همان خبرنگاران نشريات محلي، بيشتر به دنبال اخباري منفعل و درآمدزا (رپرتاژ آگهي) باشند و رسالت اصيل و واقعي خود را در انعكاس واقعيات و بيداري مخاطبان فراموش كنند. آنها اكثراً دچار خودسانسوري‌هاي بي‌حد و حساب شده‌اند.

 

الف- 3) نبود فضاي نقد منصفانه در جامعه:

          حتي اگر بتوانيم وجود سم «خودسانسوري» را در بين خبرنگاران محلي انكار كنيم به ناچار با معضل ديگري مواجه خواهيم شد. فضاي موجود در شهرهاي كوچك و بزرگ جامعه ما به حدي نيست كه طالب «نقد» باشد. بسياري از مديران دستگاه‌ها و تشكيلات دولتي و غيردولتي، انعكاس هرگونه انتقادي در مطبوعات محلي را مساوي با جبهه‌گيري خصمانه بين خود و آن رسانه تعبير مي‌كنند اين دستگاه‌ها و ادارات و به تبع آن مديران آنها و حتي شهروندان عادي يك محله يا منطقه، از مطبوعات بيشتر انتظار تعريف و تمجيد دارند تا نقد و انتقاد! آنها مي‌خواهند كه مطبوعات محلي، بيشتر مجيز آنها را بگويد و از وارد شدن به حوزه‌هاي نقد و بررسي پرهيز نمايد. طبيعي است كه در اين فضاي مسموم و شكننده همان خبرنگاران غيرحرفه‌اي نيز، دچار افراط و تفريط‌هاي غيرعادي مي‌شوند يا كلاً خود را از انعكاس مشكلات، ضعف‌ها و خلاءهاي موجود در آن مديريت معاف مي‌نمايند و يا اين كه به خاطر سلايق شخصي و حتي خود بزرگ‌بيني و تهديد همان اداره يا تشكيلات، مرزهاي انصاف و عدالت را پشت سر مي‌گذارند و به جاي نقد عالمانه به بيراهه‌ي تخريب عامدانه و غيرمنصفانه درمي‌غلطتند.

 

ب) نقصان در تيراژ:

          شمارگان (تيراژ) مطبوعات محلي آن قدر ناچيز است كه مي‌توان از آنها در مقابل تيراژ مطبوعات سراسري چشم‌پوشي كرد. اكثر اين مطبوعات تيراژي كمتر از دو هزار نسخه در هر شماره (اعم از هفته‌نامه يا روزنامه) دارند. تيراژ بسياري از آنها كه حالت محرمانه به آن مي‌دهند گاه از يك هزار نسخه نيز پايين‌تر است. با احتساب برگشتي‌ها و مرجوعي‌هاي نشريه و تعدادي كه به صورت رايگان در بين ادارات و يا اشخاص توزيع مي‌شود، مي‌توان اصطلاح «بحران شمارگان» را نيز به آساني به كار برد.

          بديهي است كه اين كاهش تيراژ از علل زير نشأت مي‌گيرد:

ب- 1) ضعف در محتوا (قبل از اين در همين رابطه سخن گفتيم)

ب- 2) ضعف در شكل، اندازه و چاپ:

          واقعيت اين است كه طراحي، صفحه‌بندي، جنس كاغذ و حتي با مفروض داشتن محتوا و ساير عوامل، كيفيت چاپ و نشر مطبوعات محلي ما، چندان تعريفي ندارد. همچنان كه مطبوعات محلي ما از نداشتن نيروهاي حرفه‌اي و محتواي جذاب و جديد بي‌بهره است از نظر امور فني و پيش از چاپ نيز كم‌بهره است. طراحي صفحات، انتخاب برنامه‌ي نرم‌افزاري مربوط به صفحه‌آرايي، و حتي جنس كاغذ و فونت‌هاي انتخاب شده بسيار در حد پايين بوده و انگيزه‌اي حتي براي ورق زدن صفحات نيز برنمي‌انگيزد. نبود امور فني شامل دستگاه‌هاي تهيه فيلم و زينگ (ليتوگرافي) و چاپخانه‌هاي مدرن و به روز نيز مزيد بر علت شده تا محصول خوش‌تركيب و خوش آب و رنگ از تنور مطبوعات محلي بيرون نيايد.

ب- 3) مجوزهاي نامحدود انتشار نشريه:

          بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه در هر استان يا شهري كه تعداد مجوزهاي صادر شده براي انتشار نشريات محلي، از اندازه‌اي معقول و منطقي و مطالعه شده برخوردار است، به تبع آن تيراژ مطبوعات محلي آن شهر نيز از ميزان قابل قبولي برخوردار بوده است.

          دو شهر شيراز و تبريز به عنوان نمونه انتخاب و بررسي مي‌شوند. در حالي كه نشريه محلي «خبر جنوب» در شهر شيراز، از تيراژ بالاي 50 هزار نسخه‌اي برخوردار است، در شهر تبريز نشريه‌اي را نمي‌توان يافت كه تيراژ آن از رقم 3 تا پنج هزار نسخه (آن هم در مواردي استثنايي!) برخوردار باشد. هرچند از نظر محتواي نشريات نمي‌توان تناسبي بين «خبرجنوب» يا هر يك از نشريات محلي برقرار كرد اما تعداد محدود و اندك مجوز انتشار نشريه در استان فارس يك از علل اصلي و تأثيرگذار مي‌تواند باشد. جالب است بدانيد كه بنا به اعلام اداره‌ي كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان‌شرقي تاكنون مجوز چاپ و انتشار 85 عنوان نشريه شامل فصل‌نامه، ماهنامه، هفته‌نامه، روزنامه و گاهنامه در آذربايجان‌شرقي صادر شده و صدها عنوان درخواست انتشار نيز در نوبت بررسي و اعطاي مجوز نشر قرار دارند.

البته نبايد اين گونه برداشت شود كه بايد از صدور مجوز انتشار جلوگيري شود بلكه مقصود آن است كه اعطاي مجوز انتشار، بايد مطالعه شده و نيازسنجي شده بوده و صرفاً به خاطر بالا بردن آمار و ارقام و جلب رضايت يك متقاضي نبايد عرصه را بر مطبوعات محلي تنگ كرد.

و جالب‌ترين بخش اين قسمت نيز اين است كه متأسفانه 70 درصد از متقاضيان مجوز انتشار نشريه، با رشته و فن روزنامه‌نگاري اغلب بيگانه بوده و به خاطر بهره‌گيري تبليغاتي، اقتصادي و شهرت و معروفيت اقدام به اخذ مجوز نموده‌اند. اكثر صاحبان امتياز يا مديران مسئول نشريات محلي تبريز، شغل اصلي ديگري غير از روزنامه‌نگاري و خبرنگاري دارند.

 

ب- 4) خلاء فرهنگ مطالعه

واقعيت اين است كه مردم ما بيشتر به رسانه‌هاي ديداري و شنيداري بيش از رسانه‌هاي نوشتاري و مكتوب علاقه نشان مي‌دهند.

درصد بينندگان يك برنامه تلويزيون محلي، قطعاً قابل مقايسه با مطالب يك نشريه محلي نيست. در حالي كه اصولاًٌ بايد نشريات محلي به خاطر ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي خود، محبوبيت بيشتري در بين روشنفكران و افراد تحصيل‌كرده و مديران داشته باشد. در حالي كه وضع كاملاً برعكس است. اين پديده بيشتر از هر چيز به ضعف‌ها و خلاءهاي موجود در فرهنگ مردم مربوط مي‌شود.

واقعيت اين است كه فرهنگ مطالعه در بين مردم ما و به‌ويژه شهرهاي كوچك بسيار پايين است. در اين مناطق، رويكرد افكار عمومي بيشتر به سوي راديو و تلويزيون و ماهواره است تا مطبوعات آن هم از نوع محلي! اين موضوع را مي‌توان در مورد دو شهر «شيراز و تبريز» بررسي كرد.

در شهر شيراز، هر خواننده و خريدار يك نشريه‌ي سراسري، خود را مجاب كرده و حتي طالب آن است كه در كنار آن نشريه سراسري، يك نشريه‌ي محلي نيز خريداري كرده و مطالعه كند، در شهر تبريز كه سابقه‌ي درخشان در زمينه انتشار نشريه، كتاب و اصولاً فنون چاپ و نشر دارد و عنوان پرطمطراق شهر اولين‌ها را يدك مي‌كشد، متأسفانه، كمتر روزنامه‌خواني را مي‌توان يافت كه از ميان 85 عنوان نشريه در حال انتشار، بيش از 5 عنوان را بشمارد! بسياري از خوانندگان و خريداران روزنامه، حتي قبول نمي‌كنند كه به خاطر حمايت از مطبوعات محلي هم كه شده، روزانه حداقل 500 ريال صرف خريد يك نشريه محلي نمايند. آنها درست يا غلط به اين باور رسيده‌اند كه مطبوعات محلي، نسخه‌ي دیروز نشريات سراسري هستند. چرا كه اغلب نشريات محلي، با بهره‌گيري از سايت‌هاي اينترنتي، خبرگزاري‌هاي مختلف، راديو و تلويزيون و حتي روزنامه‌هاي سراسري، با يك روز تأخير اقدام به چاپ و نشر اخبار سراسري مي‌نمايند. حتي به مزاح به برخي از مطبوعات محلي كه بيشترين اخبار و مطالب خود را از يك خبرگزاري مطرح استفاده مي‌كند. نسخه‌ي مكتوب و روزنامه‌اي آن خبرگزاري ياد مي‌كنند! در اين فضاي بدبيني ميان مطالعه‌ي مطبوعات محلي و فقر فرهنگ مطالعه بايد انتظار داشت كه تيراژ مطبوعات محلي از دو هزار نسخه در هر شماره فراتر نرود!

 

ج) نهادينه نبودن كمك‌هاي دولتي:

حمايت دولت از مطبوعات و به‌ويژه مطبوعات محلي، در كشور ما هرگز نهادينه نبوده و از يك ساختار قدرتمند، منطقي و علمي تبعيت نمي‌كند. حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان متولي اصلي مطبوعات، در قالب اعطاي وام كم‌بهره، سهميه كاغذ، و كمك‌هاي مختلف مالي و معنوي ديگر، تعريف شده نيست. در اين ميان حمايت دولت از روزنامه‌ها قديمي كشور يعني اطلاعات و كيهان و اين اواخر روزنامه ايران (نشريه وابسته به خبرگزاري جمهوري اسلامي)در عرصه رقابت با ساير نشريات خلل ايجاد مي‌كند بديهي است از نظر سفارش آگهي مراجع دولتي و مراكز تصميم‌گيري و اجرايي نيز اين سه نشريه در اولويت قرار دارند. همين امر باعث جاري شدن جرياني غيررقابتي در بين مطبوعات شود. اين روند تاحدودي در ميان نشريات محلي نيز ساري و جاري است.

آن دست از نشريات محلي كه محتوا و مطالب خود را به انعكاس گزارش عملكرد و اخبار تشكيلات و سازمان‌هاي دولتي اختصاص داده و از انتقاد (اعم از درست يا نادرست) اجتناب نمايند، براساس قوانين نانوشته از حمايت‌هاي بيشتري در قالب سفارش چاپ آگهي برخوردارند. بديهي است مطبوعات محلي كه بر مبناي انتقاد از عملكرد مديران و روساي ادارات و سازمان‌ها فعاليت مي‌نمايند از اين خوان پر نعمت و كم‌دردسر بي‌بهره‌اند. فضاي رقابتي ناسالم در اين ميان بيشترين ضربه كاري را بر پيكر محتواي نشريات محلي مي‌زند. در اين حالت، روزنامه‌نگاران صادق و واقعي در يك پارادوكس غيرقابل حل گرفتار مي‌شوند. يا بايد با كمبودها و نداري‌ها بسازند (كه قطعاً دوام ناپذير است) و يا اين كه در گرداب خودسانسوري رويه‌ي تعريف و تمجيد غيرواقعي را دنبال كنند تا از مزاياي آگهي‌ها بهرمند شوند كه قطعاً اين كار نيز با روح متعالي خبرنگاري و آزادمنشي در تناقض است.

حمايت دولت از مطبوعات محلي نيز كه در قالب تخصيص اعتبارات ويژه از طريق ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامي هر استان اعمال مي‌شود تابع قانون شفاف و روشني نيست. آنچه در توزيع اين اعتبارات بيشتر مدنظر است، تعداد شمارگان و تعداد شماره‌هاي منتشر شده و احياناً دوستي‌ها و... مي‌باشد. به عبارت ديگر، حرفه‌اي بودن نشريه، پربار بودن و محتواي ارزشمند مطبوعات محلي در اين تقسيم‌بندي غريب و مظلوم واقع مي‌شود. هرچند كه نفس حمايت مادي دولت از مطبوعات محلي خود جاي ابهام بسيار دارد و باعث وابسته شدن اين ارگان‌هاي فرهنگي به عنوان «ركن چهارم دموكراسي» مي‌گردد. به عبارت ديگر حمايت بي‌حساب و كتاب دولت از نشريات آن هم در قالب حمايت‌هاي مادي، همانند ارتزاق از درآمدهاي نفتي است. چرا كه جامعه مطبوعاتي را تنبل بار آورده و حس رقابت را در بين نويسندگان و صاحبان امتياز نشريات تضعيف مي‌كند. اما به ناچار بايد تا زماني كه نهال نوپا (يعني مطبوعات محلي) در كشور در حال توسعه‌ي ايران پاگرفته و روي پاي خود بايستد، بهره‌مندي از كمك‌ها و حمايت‌هاي دولت نيز اجتناب‌ناپذير و ضروري است. مشروط بر آن كه تابعي صحيح از شاخص‌هاي مهم و تأثيرگذار انتشار نشريه شامل: محتوا، شمارگان، تأثيرگذاري و... باشد.

× يكي از مهم‌ترين علل ضعف مطبوعات محلي، كه كمتر به آن پرداخته مي‌شود، عدم خودباوري، عدم اعتقاد به كار جمعي و اشتراكي و در نتيجه پراكندگي اندك نيروهاي فعال در حوزه‌ي مطبوعات محلي است. خبرنگار يا شاغل عرصه‌ي مطبوعات كه تا چند ماه پيش در كنار ديگر همكاران خود به كار و تلاش مشغول بود، به سادگي و به محض، آشنايي مختصر با فنون و علوم روزنامه‌نگاري از تركيب قبلي جدا شده و خود ادعاي انتشار يك نشريه محلي يا ويژه‌نامه محلي يك روزنامه سراسري مي‌كند. بدين ترتيب، اندك كورسوي اميد براي بالندگي جمع مطبوعاتي قبلي، به يأس بدل شده و نيروهاي تازه مهارت‌يافته پراكنده مي‌شوند. يعني اين كه هم بنگاه مطبوعاتي قبلي و هم عضو جدا شده از آن پيكره‌ي قبلي، هر دو در اين ميان ضرر مي‌بينند. پايين بودن دستمزدها و حقوق دريافتي و اشتياق براي كسب درآمد بيشتر و مهم‌تر از همه، عدم اعتقاد به كار جمعي، نقدپذيري سبب افتراق نيروها و ضعف مطبوعات محلي مي‌شود. كثرت مطبوعات سراسري و محلي نيز به اندازه‌اي است كه بتواند شاخه‌ي تازه جدا شده از درخت اصلي را جذب خود كرده و در خود استحاله كند! متأسفانه شاغلين اين بخش باور و اعتقادي به كار همكاران خود ندارند. آنها به اين كه در كنار هم و با هم به كار مطبوعاتي بپردازند و عوايد مادي و معنوي آن را بين خود تقسيم نمايند به شدت پرهيز دارند. آنها بيشتر دوست دارند «تك‌پر» باشند تا اين كه نتيجه دسترنج آنها به نام گروهي ديگر ثبت شود. فضاي بي‌اعتمادي در اين جمع به شدت نمايان است.

از همين روست كه به رغم گذشت بيش از ده‌ها سال از آغاز انتشار مطبوعات محلي (به‌ويژه در آذربايجان‌شرقي) و آغاز دور جديدي از فعاليت مطبوعات و رسانه‌ها (از سال 76) متأسفانه كمتر گروه موفق مطبوعاتي متشكل از نيروهاي زبده‌ي مطبوعاتي و متخصص در سرويس‌هاي گوناگون هنري، خبري، اقتصادي، اجتماعي، شهري، بين‌الملل و... را شاهد بوده‌ايم.

اگر دلسوزان مطبوعات محلي، خواهان دست يافتن به آرمان‌ها و وضعيتي بهتر از اين هستند ناگزير بايد با چشم‌پوشي از برخي مطالبات بي‌حد و حصر، سعه‌ي صدر، تقويت حس همكاري و مشاركت در كار جمعي، به تشكيل گروه‌هاي قدرتمند و ماهر مطبوعاتي اقدام نمايند. تا زماني كه چند نيروي ماهر، متخصص، كارآزموده، نقدپذير و كم‌توقع در كنار هم گرد نيايند، انتظار داشتن نشريه‌ي قدرتمند، مؤثر پرتيراژ و پرمحتواي محلي، انتظاري عبث و بيهوده خواهد بود.

 

قومیت گرایی، افتادن از آن سوی بام!

استعمارگران غربی  همزمان و بعد از جنگ جهانی اول، با دمیدن روح قومیت‌گرایی قدرت جهانی اسلام را از درون متلاشی کردند و با زنده کردن حس قوم‌‌پرستی و برتری‌جویی قومی، خلافت وسیع اسلامی را به چندین قطعه تجزیه کرده و آن پیکره‌ی عظیم اسلامی را با تیغ ناسیونالیسم تکه‌تکه کردند.

و این چنین بود که در اوایل قرن بیستم، در میان امت اسلام، نهضت‌های «پان» به وجود آمد، پان‌ایرانیسم، پان ترکیسم، پان عربیسم، پان کردیسم و ...

هر یک از این جنبش‌ها می‌کوشید تا ریشه‌های تاریخی و فرهنگی خودر ا به دوره‌های باستانی پیش از اسلام نسبت داده و برتری خود را به رخ سایر اقوام بکشند. تا آنجا که هر یک از اقوام به سهم‌خواهی از دولت مرکزی پرداخته و خود را مظلوم‌ترین قوم که مورد بی‌مهری دولت مرکزی قرار گرفته می‌دانستند. هر چند که سیاست‌های وابستگی و غلط دولت‌های مرکزی نیز بر این مسئله دامن می‌زد.

این روند تا آنجا پیش رفت که برخی مطبوعات محلی نیز در میان این اقوام با این تفکر پا گرفت و با رویکردی منطقه‌ای به انعکاس علل عقب نگه داشته شدن قوم خود پرداخته و از ظلم، بی‌مهری و بی‌توجهی دولت‌های مرکزی و اقوام دیگر نسبت به قوم خویش سخن گفتند.

تندروی‌ها و پرداخت‌های افراطی به موضوع قومیت‌گرایی، سبب تلقین این موضوع در اذهان دولت‌مردان گردید که این روند می‌تواند به زیان «تمامیت‌ ارضی» و «امنیت ملی» تمام شود. این نوع تلقی باعث ایجاد محدودیت‌هایی برای انتشار مطالب در برخی مطبوعات محلی گردید.

برخی به طور کلی، از پرداختن به موضوعات محلی اعم از ادبیات، فولکور، تاریخ و ... که می‌توانست بسیار مفید و آموزنده باشد. صرفنظر کردند و برخی دیگر، با تشدید اقدامات خود، تلقی رویارویی، تقابل و جدایی‌خواهی را در میان دولتمردان ترسیم کردند.

طبیعی بود که دولت مرکزی نیز به مقابله با این تحرکات و این نوع مطبوعات بپردازد.

بدین‌ترتیب هراس از توقیف نشریه به خاطر پرداختن به مسایل قومیت‌گرایی، و وارد شدن اتهاماتی در این رابطه، نویسندگان و گردانندگان مطبوعات را به نوعی خودسانسوری کشاند. تا جایی که هم اکنون در بسیاری از مطبوعات محلی،  مطلب محلی و بومی و قومی کمتری را می‌بینید. به عبارت‌دیگر، این بار مطبوعات از آن سوی بام فروافتادند. بدیهی است که این نوع رویکرد می‌تواند بسیاری از مخاطبان و خوانندگان را هم از مطبوعات محلی دلزده و خسته سازد. نبود سیاستی واحد در این رابطه و مدیریتی قدرتمند در نشریات محلی برای ایجادتعادل مطلب و نگاه تیزبینانه و عقلایی، بر این معضل دامن زد و بر آفت‌های بی‌مخاطبی مطبوعات محلی افزود.

مطابق ماده 2 قانون مطبوعات مصوب سال 1364، رسالتی که مطبوعات در نظام جمهوری اسلامی بر عهده دارند به طور کلی در پنج شاخه تعریف و تبیین شده است. رسالت سومی که در قانون اساسی به آن پرداخت شده مربوط به فرهنگ اقوام و نشریات محلی است در این ماده آمده است:

تلاش برای نفی مرزبندی های کاذب و تفرقه انگیز و قرار ندادن اقشار مختلف جامعه در مقابل یکدیگر، مانند دسته بندی مردم بر اساس نژاد، زبان، رسوم، سنن محلی و … !

باید توجه داشت که انتشار نشریه به زبان محلی از قبیل ترکی یا ارمنی با کسب اجازه از فرهنگ و ارشاد اسلامی مشروط بر آن که به منظور دسته بندی مردم بر اساس زبان آنها نباشد اشکالی ندارد!

در این ماده، به صراحت از انتشار نشریات محلی و به زبانهای آن منطقه و قوم حمایت شده و حتی از میان اقوام و فرهنگ های گوناگون و به عنوان مثال از زبان ترکی، نام برده شده است. تردیدی نیست که قوم ترک در ایران یکی از بزرگترین و پرشاخه ترین اقوام ایرانی است.

بنابراین منطق کشورداری حکم می کند که منتسبان به این قوم بزرگ نیز برای خود نشریاتی داشته باشند تا بتوانند ضمن افزایش آگاهی و اطلاعات مردم ترک زبان، در تقویت زمینه های وحدت ملی گام بردارند. بر همین اساس، و مطابق نص صریح قانون اساسی کشور جمهوری اسلامی ایران، از همان نخستین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی چند نشریه در منطقه آذربایجان شرقی (اعم از شرقی و غربی) در کنار مجوز نشر مطالب و اخبار فارسی مجوز نشر مطالبی به زبان ترکی را هم دریافت کردند.ولی هیچ گاه نحوه، میزان و شکل «دو زبانه بودن نشریات» محلی آذربایجان شرقی هرگز تعریف نشد. به گونه ای که بسیاری از نشریات محلی تنها ستون یا صفحه ای را به چاپ اشعار، سروده ها، بایاتی ها، تاپماجاها، باغلاماها، اوخشاماها، آغلاماها و … که نمایه های فولکلور ادبی آذربایجان هستند اختصاص دادند. ضمن آنکه متفاوت و سنگین بودن ادبیات به کار رفته در مطالب ترکی روزنامه های دو زبانه با زبان محاوره‌ای فهم و اقبال مردم و خوانندگان را با مانع مواجه می کرد. چرا که زبان محاوره ای مردم آذربایجان آنچنان با زبان فارسی درهم آمیخته است که اکنون، یک شهروند آذربایجانی، مطالب منعکس شده درصفحات ترکی را، شاید حتی زبان سوم هم بداند!

بی توجهی و ظلم مضاعف وارده بر فرهنگ فولکلور آذربایجان که از دوران پهلوی اول شروع شده و در دوران طاغوتی محمدرضا شاه به اوج خود رسیده سبب شد تا در دوران حاکمیت آزادی بیان در نظام جمهوری اسلامی نیاز به احقاق حقوق فرو خفته مردم آذربایجان یک بار دیگر احساس شود. و همین خلاء بی توجهی بود که سبب بیگانگی مخاطبان آذربایجانی با مطالب منعکس شده در نشریات محلی شده بود. به هر حال، نظام جمهوری اسلامی، فرصتی را فراهم آورد تا ادبیات و فرهنگ اصیل و ریشه دار ترک، بار دیگر ققنوس وار سر از خاکستر ظلم و استبداد پهلوی سر بیرون آورده و خودی نشان داد.

به مرور زمان، و با باز شدن فضای سیاسی – مطبوعاتی در اواخر دهه هفتاد، موج جدیدی از مطبوعات محلی با گرایش انعکاس مطالب ترکی و حتی مقالاتی به زبان فارسی اما درتحلیل و تفسیر علل عقب نگه داشته شدن ادبیات ترکی و آذری، به طبع رسید که  برخی از آنها به دامن زدن به توطئه شوم جدایی خواهی و خدشه به تمامیت ارضی متهم شدند و در نتیجه از گردونه مطبوعات حذف شدند. این روند نه تنها در آذربایجان شرقی که در سایر استانهای آذری نشین نظیر: آذربایجان غربی، اردبیل و زنجان نیز مشهود بود.

شمس تبریز، احرار و این اواخر «ندای آذر آبادگان» سه نشریه ای بودند که محل چاپ و انتشار آنها تبریز بود و به اتهام قومیت گرایی و دامن زدن به مسئله قومیت گرایی، از انتشار آنها جلوگیری شد. همین روند در استانهای همسایه نیز دنبال شد.

متأسفانه افراط و تفریط ایرانی، در این جا هم خودی نشان داد. چه آن زمان که (دوران طاغوت)  مطبوعات حتی حق نوشتن جمله ای به زبان ترکی را نداشتند و چه در دوران بعد از دوم خرداد 86، که فضا برای رقابت و رشد و توسعه مطبوعات فراهم شده هرگز این روند خط سیر منطقی را طی نکرد و در این دوره، از افراطی بی‌مورد، برخی از مطبوعات محلی ما را به ورطه نابودی کشاند.

برخی از نویسندگان ترک زبان به جای تقویت اتحاد ملی و تأکید بر تمامیت ارضی کشور و ایجاد وحدت در بین اقوام ترک و فارس، متأسفانه، راه به بیراهه پیمودند و با طرح پاره ای از مسایل نژادی و قومی، شعرهای جدایی خواهی را برافروختند. در این میان برخی رسانه های خارجی نیز درکنار عده ای از هرج و مرج طلبان خارج نشین، درصدد برآمدند تا با ایجاد تفرقه در بین اقوام ترک، فارس و کرد و لر، «ایران» را تقسیم کنند.

با این تفاسیر، وجود چنین حساسیت سنگین و مهمی، بر سر مطبوعات محلی، مثل شمشیر داموکلوس می ماند که هر لحظه احتمال سقوطش می رود و طبیعی است که احتیاط و خودسانسوری را چاشنی قلم نویسندگان سازد و  صد البته تقلیل و تضعیف محتوا و کیفیت نشریات نیز قابل انتظار است و این زنجیره‌ی طویل، بر کیفیت و کمیت مخاطبان نیز تاثیر می‌گذارد.

 


 

نتيجه‌گيري:

          از تحليل و بررسي همه‌ي موارد ذكر شده، چنين نتيجه‌گيري مي‌شود كه براي رشد و بالندگي مطبوعات محلي و توسعه‌ي منطقي آنها، ناگزير به اعمال شيوه‌هاي زير هستيم.

1 ـ تربيت نيروهاي ماهر، كارآزموده، علمي و مجرب در رشته‌ي خبرنگاري و روزنامه‌نگاري و تزريق آنها به بدنه‌ي مطبوعات محلي

2 ـ ايجاد رشته‌هاي دانشگاهي در زمينه‌ي روزنامه‌نگاري و ارتباطات در دانشگاه‌ها و مراكز علمي و آموزشي در مقاطع تحصيلي كارشناسي، كارشناسي‌ارشد و دكترا.

3 ـ ايجاد فضاي سالم نقد در جامعه و برخورد با دستگاه‌ها و مديراني كه نقد را برنمي‌تابند.

4 ـ حمايت از مطبوعات نقّاد و پرمحتوا

5 ـ تغير رويكرد مديران ارشاد در برخورد با مطبوعات از كميت‌محوري به سوي كيفيت‌محوري.

6 ـ  بالا بردن شمارگان (تيراژ نشريات محلي از طريق اتّخاذ شيوه‌هاي گوناگون از قبيل توزيع رايگان (تا زمان محدود)، تبليغ عنوان و مطالب آنها و...

7 ـ تربيت نيروهاي مجرب و كارآزموده در حوزه‌هاي فني، چاپ و توزيع و به كارگيري آخرين فنون و علوم چاپ و نشر در عرصه‌ي مطبوعات محلي

8 ـ ساماندهي و نظارت علمي بر صدور مجوزهاي انتشار نشريه در استان‌ها و مناطق مختلف كشور و تغيير رويكرد از كميت‌محوري به سوي كيفيت‌محوري

9 ـ ترويج فرهنگ مطالعه در بين جوانان، نوجوانان و عموم مردم و ايجاد زمينه‌ها و بسترهاي لازم براي خريد و مطالعه مطبوعات محلي.

يكي از اين راهكارها مي‌تواند حمايت اداره كل ارشاد در زمينه خريد انبوه از مطبوعات محلي و توزيع آنها در مناطق مختلف شهر و استان از طريق كتابخانه‌ها، قرائت‌خانه‌ها، مساجد، مراكز علمي، آموزشي و دانشگاهي باشد.

10 ـ  ساماندهي كمك‌ها و حمايت‌هاي دولتي و نهادينه كردن اصل «حمايت از مطبوعات محلي»

11 ـ تشكيل گروه‌هاي قدرتمند مطبوعاتي متشكل از نويسندگان، خبرنگاران، روزنامه‌نگاران و متخصصين حوزه‌هاي مختلف خبري

12- آسیب‌شناسی دقیق، منطقی و بی‌حب و بغض موضوع «قومیت‌گرایی» و ترویج فرهنگ بومی و منطقه‌ای به موازات تقویت تمامیت ارضی و وحدت ملی.

نوشته شده توسط محمدامين خوش نيت در ساعت 8:10 | لینک  |